یاد ایام
به توپ بستن مجلس !
دوم تیرماه سال 1287 ه.ش در تاریخ معاصر ایران روزی تاریخی و نمادی از کشاکش آزادی خواهی و استبداد است. در آن زمان حدود دوسال از استقرار مشروطیت* می گذشت. محمد علی شاه با همکاری مشاوران روسی خود برنامه ی از بین بردن مجلس شورا که مظهر مشروطیت و قانون گذاری بود را به اجرا درآورد.شاه مستبد قاجار تحمل محدودیت اختیارات خود و قانونمند شدن امور کشور را نداشت لذا با برنامه ای از پیش طراحی شده پس از بمباران مجلس ضمن تعطیل نمودن تمامی روزنامه ها- به جز یک روزنامه دولتی- به دستگیری تعدادی از نمایندگان مجلس ، روزنامه نگاران و برخی چهره های مطرح مخالف پرداخت . ازجمله دستگیری و تبعید آیت الله طباطبایی و آیت الله بهبهانی و قتل روزنامه نگارانی مانند میرزا جهانگیرخان شیرازی (صوراسرافیل) و ملک المتکلمین . افرادی نظیر سید محمد رضای مساوات ، سید جمال واعظ و سید حسن تقی زاده نیز یا متواری شده ویا به سفارت خانه هایی مانند سفارت انگلستان پناهنده شدند.
بدین سان روز سیاه دیگری د ر تاریخ ایران رقم خورد و دوره ی جدیدی از استبداد آغاز گردید. کسروی درکتاب تاریخ مشروطه ایران ضمن توضیح مفصل حوادث قبل و بعد ازاین روز نتیجه گیری زیر را انجتم داده است:
"... زبونی مجلس شورا در برابر محمد علی میرزا و شکست آزادی خواهان تهران در برابر قزاق و سرباز ، یک لکه سیاهی به دامن تاریخ ایران نشاند. .... مردمی که از سه سال باز به جنبش آزادی خواهی برخاسته و آوتزه شورش به سراسر جهان انداخته ، و نمایندگان مجلس خطابه می خواندند و روزنامه هایش آن بی باکی ها را در می نمودند ، در برابر حدود هزار قزاق و سرباز از پا افتاد و رنج های سه ساله را در چهار ساعت بیهوده گردانید. ... این پیشامد گذشته از آن که مشروطه را از میان می بردو ایرانیان دوباره می بایست گردن به نوعی بردگی دربار گزارند ، برخی دشواری ها در سیاست کشور پدید آوردی ... در نتیجه این زبونی آزادی خواهان ، چه بسا که ایران به یکبار آزادی خود را از دست دادو در میان کشورهای همسایه بخشیده شدی."
کسروی در پایان شعر زیر را نقل می کند که در آن روزها دست به دست در میان مردم می گشت:
به عرض شاه رسان ای صبا زقول صفا که ای شهنشه دوران و جانشین کیان
مگر به عرض حضور تو نارسانده کسی که گندمی که نمایند زیر خاک نهان
نخست چونکه شود سبز لاغرست و تنک چنان که می نپسندند زارع و دهقان
نظر به مصلحت دهقنت یله سازد گله به مزرعه کد خدا ی ده چوپان
چو بگذرد دو سه روزی از آن همان گندم بروید از نو و سرسبز زو شود بستان
ستبر پنجه زده هفت سنبل آرد بار چنان که وعده نموده خدای در قرآن
به کاشت ملت بیچاره تخم آزادی ز بعد بندگی قرن های بی پایان
چوسر زخاک بر آورد امر فرمودی به مردمی همه اهریمنان بی ایمان
که خاک مجلس ومسجدمی دهندبه باد کشند مردم مظلوم را ز پیر و جوان
به یک اشاره که ازروی خواهش نفس است بسی خراب شد خانه های بی گنهان
شها چراندی اگر سبز حاصل ملت به هوش باش که رویاندش خدای جهان
بسی قوی تر و سرسبزتر ز اول بار اگر چه چند صباحی عقب فتاده است آن
جزای هر عملی مثل آن بود بی شک که می دهد به سزاوار مجری منان
خراب کردی اگر خانه ای ز بی گنهی جسارت است شود خانه ات اگر ویران
یکی لطیفه نغز این بود که خانه ما هزار زرع بود فی المثل به حیث مکان
ولی به مملکت ما تو چون شهنشاهی بود تو را به مثل خانه ملکت ایران
خراب گردد و ویران تو مرده یا زنده به قول عام کشیدم برات خط و نشان
زبان درازی شد خسروا ببخش مرا بکن هر آن چه دلت خواست خانه آبادان