مردادماه یادآور دو واقعه ی مهم در تاریخ معاصر ایران است که هریک نقطه عطفی در سرنوشت تاریخی ملت ایران به شمار می آیند : انقلاب مشروطیت  و  کودتای 28 مرداد سال 1332 علیه دولت ملی دکتر محمد مصدق.

تحولات منجر به انقلاب مشروطه را بسیاری از اندیشمندان  مبداء تاریخی ایران مدرن به شمار آورده و خوب یا بد جامعه کنونی ما در نسبت با مدرنیته را مربوط به میزان درک درست یا نادرست از این مفهوم می دانند.

واقعه ی تلخ کودتای 28 مرداد نیز گرچه در نگاهی کلی همانند مشروطیت می توان در چهارچوب ستیز سنت و تجدد ملاحظه نمود لیکن به خودی خود نیز می تواند آغاز بسیاری از انحرافات سیاسی نسبت به آن چه که حکومت دمکراتیک نامیده می شود ، در نظر گرفت .

به دلیل اهمیت و تأ ثیر گذاری بالای این دو واقعه ی مهم درشرایط  جامعه ایران تلاش می کنم تا پایان مرداد ماه شرحی از هرکدام را در این وبلاگ ارائه نمایم.

 

انقلاب مشروطیت - ریشه های انقلاب*

 

 

         ای ایرانیان ! ای برادران کشور محبوبم ایران ! تا کی این مستی خائنانه شما را در خواب خواهد داشت   این مستی کافی است. سرهایتان را بالا بگیرید . چشم هایتان را باز کنید. نگاهی به اطراف خود بیندازید و ببینید که چگونه جهان متمدن شده است . همه ی بدویان آفریقا و سیاهان زنگبار به سمت تمدن ، دانش ّ کار و ثروت در حرکتند. به همسایه تان روسیه بنگرید که یک صد سال پیش وضعیتی بدتر از ما داشتند آنان اکنون مالک همه چیز شده اند . ما در گذشته صاحب همه چیز بودیم ، اما اکنون همه ی آن ها از میان رفته اند . در گذشته ، دیگران ما را ملتی بزرگ می دانستند. اما اکنون به اوضاعی دچار شده ایم که همسا یگان شمالی و جنوبی ما را دارایی خود تلقی کرده ، کشورمان را بین خود تقسیم می کنند.هیچ قشون،سلاح  مالیه ی مطمئن ، دولت درست و حسابی و هیچ قانون تجاری در اختیار نداریم . در این میان روحانیون  نیز به خطا می روند. چرا که در موعظه هایشان عمر را کوتاه خوانده و افتخارات دنیوی را پوچ می خوانند. این موعظات شما را از جهان دور کرده، به سوی سلطه پذیری ، بندگی و جهل می برد . هم زمان شاهان نیز چپاولتان می کنند ... و در کنا همه ی این ها ، اجانب نیز همه ی پول تان را در اختیار گرفته ، در عو را با پارچه های سبز، آبی و قرمز، شیشه های پرزرق و برق و تجملات اغوا می کنند. این ها دلایل بدبختی تان هستند.

                                                                                  ( موعظه ای در تهران 1907/1276) 

 

 انقلاب مشروطه ی ایران – همانند بسیاری از دیگر انقلاب ها – با انتظارات بزرگ آغاز شد ؛ اما فرجام آن غرق شدن در دریای ژرف یاس و نا امیدی بود . «طلوع عصر جدید» ، « راهگشای آینده روشن» و « احیای یک تمدن باستانی» را وعده داد ؛ اما به دوره ای از کشمکش و مبارزه منجر شد که کشور را به آستانه فرو پاشی کشاند.

ریشه های انقلاب مشروطه به سده نوزدهم – به ویژه از هنگام نفوذ تدریجی غرب در کشور – باز می گردد . این نفوذ در واقع پیوند های ضعیف دربار قاجار با جامعه را به دو شیوه ی هم زمان از هم گسست. از یک سو ، مایه ی نگرانی مشترک بسیاری از بازاریان شهر نشین و نخبگان مذهبی شد که تا آن زمان پراکنده بودند و آنان را در قالب یک طبقه ی متوسط فراگیر به هم نزدیک کرد و تازه داشت از نارضایتی طبقاتی اش نسبت به دولت و قدرت های خارجی آگاه می شد . این طبقه ی مرفه ، بر اثر پیوند هایش با بازاریان و روحانیون ، بعدها به طبقه متوسط سنتی  معروف شد. از سوی دیگر ، ارتباط با غرب  به ویژه از طریق آموزش های مدرن، ایده ها ، پیشه ها و نهایتاً طبقه متوسط جدیدی را به وجود آورد . اعضای این طبقه خود را نخست منورالفکر و سپس روشنفکر خواندند. اینان فهم شان از جهان بیرونی نه از طریق اندرزنامه های ادبی ، بلکه به واسطه روشنگری فرانسوی بود . به باور آنان نه اقتدار شاهی بلکه حاکمیت مردم ؛ نه سنت بلکه آزادی ، برابری و برادری ؛ نه « ظل الله» ها بلکه حقوق لاینفک انسانی محترم شمرده می شد . آنان نه از تعادل اجتماعی و هماهنگی سیاسی ، بلکه از لزوم تغییرات ریشه ای ، دگرگونی های بنیادی ، و روند اجتناب ناپذیر پیشرفت انسانی سخن می گفتند. به جای موعظه در باب فواید حکومت مطلقه و محافظه کاری ، لیبرالیسم ، ناسیونالیسم و حتی سوسیالیسم را ترویج می کردند. شکل بندی نگرش آنان تحت تأثیر عصر خرد و باورهای رادیکال آن ها در خصوص حقوق طبیعی -  حقوقی که شهروندان صرفاً به موجب انسان بودن از آن بهره مند هستند – قرار داشت.    

 

* آبراهامیان یرواند ، تاریخ ایران مدرن ، ص.ص 75-73