افطاري بدهيم يا ...
توضيح : وزير محترم آموزش و پرورش طي بخشنامه اي به سرتاسر كشور از مديران آموزش و پرورش خواست تمامي فرهنگيان شاغل در آموزش و پرورش و اعضاي خانواده آن ها را به يك وعده افطاري دعوت نمايند هزينه آن نيز از بودجه خود استان ها و مناطق تامين گردد.
يك برآورد ساده نشان مي دهد براي ارائه يك وعده افطاري به كل كاركنان آموزش و پرورش كشور و خانواده آن ها حداقل رقمي معادل 21 ميليارد تومان هزينه شده است. اگرچه به نظر مي رسد اين امر در ساير نهادهاي دولتي نيز معمول بوده و هست و در ميان هزينه هاي وزارت خانه بزرگي مانند آموزش و پرورش رقم كلاني محسوب نمي شود ، اما براي وزارت خانه اي كه همواره از كسري بودجه و ضعف امكانات ناليده است هزينه گزافي به نظر مي رسد به ويژه اينكه به نظر نمي رسد اين اقدام حتي اندكي از مشكلات اين دستگاه را كاهش دهد.
در اين رابطه پرسش يا پرسش هايي كه مطرح مي شود مي تواند شامل موارد زير هم باشد:
1. بي ترديد اين مبلغ با عنوان فوق در بودجه سال 1389 پيش بيني نشده بوده است پس منبع مالي تامين هزينه ي آن كجاست؟ حتي اگر وزارت خانه تامين هزينه را به عهده مديريت مناطق گذاشته باشد باز هم به هرحال منبعي براي آن بايد در نظر گرفته شود كه يا هزينه هاي عمراني است يا جاري كه هردو آن ها با كسري مزمن روبه رو مي باشند.
2. نمي توان گفت با اين مبلغ مي توانستيم مشكلات بزرگ اموزش و پرورش را حل كنيم اما آيااين امكان وجود نداشت كه با آن اندكي بر هزينه سرانه دانش آموزان افزود كه هرسال با تا خير پرداخت مي شود و به قدري ناچيز است كه حتي هزينه مصرف آب و برق مدرسه را نيز نمي پوشاند و مديران مدارس را مجبور مي سازد كه به روش هاي مختلف از اوليا دانش آموزان تقاضاي پول نمايند.
3. بهتر نبود با اين مبلغ ، حداقل براي مدرسه هاي محروم كشور مقداري وشايل آموزشي مناسب تهيه مي نموديم تا شايد كمك كنند كه آموزش هاي ما فقط اندكي ازحالت ذهني صرف خارج شود. در پايتخت كشور مدارسي هستند كه داشتن يك نقشه مناسب حتي براي آموزش جغرافياي ايران بي بهره اند.
4. مي دانيم كه كودكان و نوجوانان دوران رشد خود را مي گذرانند و در مراحل مختلف رشد ، تغذيه مناسب از اهميت فراواني برخوردار است . از سوي ديگر بسياري از خانواده ها به دليل فقر مالي يا فقر اطلاعات قادر به تامين تغذيه مناسب براي فرزندان در حال رشد خود نيستند ، در نتيجه آمارها نيز حكايت از وجود سو تغذيه در ميان در صد قابل توجهي از كودكان مي نمايند. بهتر نبود اين مبلغ صرف شناسايي كودكان داراي سو’ تغذيه در مدارس مي شد تا ضمن برقراري ارتباط با خانواده آن ها و ارائه ي آموزش هاي لازم برنامه اي نيز براي رفع كمبود هاي تغذيه اي آنان در طول سال هاي آينده طراحي نمود و با تامين منابع لازم و با كمك خانواده ها به رفع يا كاهش اين پديده ي مخرب كمك نمود.
5. همان گونه كه در بند 3 نيز اشاره شد روش هاي آموزش در كشور ما عموما متكي به ذهن و فاقد ارتباط با محيط زندگي دانش آموز است . در نتيجه ممكن است مطالبي در ارتباط با زندگي اجتماعي و محيط زيست را از كتاب حفظ نمود و نمره خوبي نيز در امتحان دريافت كرد اما اين مطالب تغييري در رفتار او ايجاد نمي نمايد و او همچنان مطابق با عادت ها و روش هاي آموخته در خانواده و محيط خود رفتار اجتماعي يا زيست محيطي از خود بروز مي دهد.
بهتر نبود اين مبلغ صرف تدارك گردش هاي علمي جهت بردن كودكان به موزه هاي مختلف ، مكان هاي طبيعي و يا آشنايي كودك و نوجوان با مشكلات زيست محيطي از قبيل معضل دفع زباله در شهرهاي بزرگ مانند تهران يا اهميت تفكيك زباله ها ، خسارت هاي ناشي از آلودگي آب و خاك و ده ها مشكل زيست محيطي ديگر مي شد. اگر حتي 20 در صد كوذكاني كه در اين گردش هاي علمي شركت مي كردند تحت تاثير آن در رفتارهاي زيست محيطي خود تغييراتي مي دادند يا درك آن ها نسبت به تاريخ و فرهنگ كشور خود اندكي بيشتر مي شد ، خود موفقيت بزرگي بود . حتي اگر هيچ يك از اين اثرات را نداشت حداقل تعدادي از كودكان را براي يك روز يا روز هايي از محيط بسته و معمولا كسالت بار كلاس خارج مي نمود و روزي متفاوت را براي آنان رقم مي زد.
6. .......
همواره تلاش نموده ام فرد ي خوش بين و مثبت انديش باشم آما هرگاه با اقداماتي از اين دست – كه متاسفانه در كشور كم هم نيست – مواجه مي شوم ، ناخودآگاه برخي مفاهيم و واژگان ذهنم را اشغال مي كنند . از قبيل : پوپوليسم ، انتخابات ، عوام زدگي و ...