پرورش و پنهان کاری آماری
نوشته زیرازمحمدرضا نیک نژاد است که روز سه شنبه هجدهم مرداد در صفحه ی آموزش روزنامه شرق به چاپ رسید. این یادداشت ازدو جهت دارای اهمیت است. اول،ارائه تصویری واقعی از مدرسه و روابط دانش آموزان در چند جمله ی کوتاه اولیه،دوم،طرح مسئله تنبیه بدنی درآموزش و پرورش با یک نگاه علمی و فراتراز کلیشه های رایج. نگاه های یکسویه ای که بدون آشنایی با جو غالب در مدارس بی درنگ معلم را محکوم می کنند یا با پرده پوشی و کتمان واقعیت،اهمیت و اثرات منفی آن را ناچیز شمرده و مسئولیت خود برای رویارویی ِ ریشه ای با این مشکلات را به فراموشی می سپارند.
دو سه هفته ای بود دچار تنش های روحی و ذهنی شده بودم،باورش برایم سخت بود. به سفارش دوستی به دبیرستان غیر انتفاعی با کلاسی! در بالا شهر رفتم. آموزگارشان در میانه سال،کلاس را ترک کرده بود. درکلاس دو چیز بیش از اندازه برایم آزارنده و شگفت آور بود- آن هم در آن ناحیه از تهران- به هیچ گرفتن معلم وگفتگوی دانش آموزان، که بیش از اندازه به درگیری و زد- و-خورد با هم مدرسه ای ها،همسایه ها وگروه های دیگر در خیابان اشاره داشت. روزی دریکی از زنگ های تفریح به معاون تنومندشان شکایت کردم،چند تن از آنها آنچنان به باد کتک گرفت که از کرده ی خویش پشیمان شدم. معاون که شگفتی مرا دید،به من گفت،خانواده برخی ازاین بچه ها چنین برخوردهایی را ازما می خواهند و اینها دانش آموزانی هستند که تنها زبان زور را می فهمند. ازآن پس،گرچه رفتارهای پرخاشگرانه از بین نرفت اما کمتر شد. کسانی که دست کم یک بار تجربه آموزش را دارند،می دانند که هر چه می گذرد پایش دانش آموزان دشوارتر و آموزگارانی که دچار بیماری های وابسته به فشارهای روحی وجسمی آن می شوند رو به افزایش است. اما چرا؟
آیا می توان گفت خشونت درمدرسه ها نیست؟ آیا فرهنگیانی که دست به تنبیه بدنی دانش آموزان می زنند سراسر بیمار روانی اند؟ آیا شکستن همه کاسه کوزه ها برسرمعلم وآموزش و پرورش درست است؟ جلو گیری از پخش خبرهای وابسته به وجود آسیب های اجتماعی درمدرسه ها- مانند پافشاری وزیر آموزش و پرورش بر رسانه ای نشدن آمار دانش آموزان معتاد در گفت و گو با روزنامه ی شرق 5/5/90- چقدردرمهاراین آسیب ها موثراست؟ آیا پی گیری خبرهای وابسته به ناهنجاری دانش آموزان ومدرسه ها به جایگاه فرهنگیان و آموزش و پرورش خدشه وارد می کند؟ آیا بخشی از خشونت موجود در کوچه وخیابان از مدرسه ها آغاز نمی شود؟ آیا با ارائه تصویری پاک و رویایی از آموزش و پرورش کشور،مشکلات حل می شود؟
می دانیم که رفتارهای انسانی،ریشه در عامل های گوناگونی،همچون خانواده،گروه های هم سن و سال،جامعه و... دارد. یکی از مهمترین روش های نهادینه شدن رفتار– به ویژه رفتارهای اجتماعی- الگو برداری از دیگران است. تقلید و الگو برداری،کنشی غریزی و مشترک میان انسان وحیوان است. نخستین کسانی که نقش آموزش و پرورش را،ارائه بهترین وکاراترین سرمشق والگو برای انسان ها می دانستند،افلاطون وارسطو بودند. اما در جهان مدرن این نظریه شناختی آلبرت بندورا است که با پافشاری بر نقش الگو سازی و تقلید،دگرگونی بزرگی در رفتارشناسی مدرن بوجود آورد. بندورا براین باوراست که فراگیری رفتارهای نو در انسان به شیوه الگوسازی و سرمشق گیری از روی رفتارهای دیگران رخ می دهد. او با این رویکرد می گوید: رفتار انسان را می توان به صورت کنش دوسویه میان اثرهای رفتاری، شناختی و محیطی، بهتر دریافت. با این رهیافت،او بر نقش اثرهای محیطی در رشد روان شناختی انسان پای می فشارد.از این رو می توان گفت،خشم و درپی اش خشونت،واکنشی سراسر غریزی وطبیعی است اما چگونگی بروز آن– رفتاراجتماعی- وابسته به فراگیری و آموزش است که در نهاد های اجتماعی رخ می دهد. مردمی که در تلویزیون،خیابان،مدرسه،خانواده و... خشونت و خشم وتوهین از دو سوی درگیری می بینند،این رفتارها را می آموزند و در رویدادهای همسان، بازتولید می کنند. پس دگرگونی رفتاری فراتر از آن است که بتوان با بخشنامه ،مجازات،انکار،جلوگیری از آمار،آنها را سراسرازمیان برداشت. که اگر چنین بود اکنون نباید آمار قتل،درگیری،قصاص،تنبیه درمدرسه ها،شمار بیش از گنجایش زندانیان،کاربرد سلاح سردو...بالا باشد.
ایران کنونی جامعه ای خشونت پرور و خشونت زاست. این ناهنجاری چیزی نیست که بتوان با پنهان کاری وفرافکنی آن را درست کرد یا از بین برد. گذرازاین تنگنا،نیازمند بسیج و هم اندیشی گروه های اثرگذار در دگرگونی رفتاری مردم مانند دانشگاه ها،نخبگان دانش رفتاری،جامعه شناسان،آموزش و پرورش،قانونگذاران،سازمان های مردم نهاد و...است. نخستین گام درکارگروه سازمان یافته ازگروه های پیش گفته،اندیشیدن درباره خشونت و زمینه های روان شناختی و جامعه شناختی آن است. زیرا تا زیربناهای اندیشگی یک رویداد درست پی ریزی نشود،افزون بر از میان رفتن سرمایه ها،راه کارهای داده شده نیز دگرگونی های ماندگارو نهادینه نمی آفریند.
گام دیگر،تمرکز برخانواده و مدرسه است،زیرا این دو،نخستین و اثرگذارترین نهاد های اجتماعی اند که انسان در آن رشد می یابد و رفتار و کنش اجتماعی را فرامی گیرد.اگر در خانه ومدرسه کودک خشونت را بیاموزد به سختی می توان خشونت نهادینه شده در او را در سال های آینده درمان کرد.
اما جلوگیری از رسانه ای شدن خبرهای ناگوار در آموزش و پرورش،پیامدهای ناگواری برای جامعه در پی خواهد داشت. بی خبری از ناهنجاری ها،منجر به رشد آنها دور از چشم مسولان،خانواده ها وکارشناسان می شود.رسانه ها نقش اعصاب درپیکره جامعه را دارند. آشکار کردن ناهنجاری ها در هر بخش از این پیکره می تواند نشانه ای از یک بیماری درمان ناپذیردرآینده باشد که هرچه داروهای آرام بخش هم به کار رود بر ریشه کنی آن بی اثر خواهد بود. بهتراست وزیر،از رسانه ها وفرهنگیان بخواهد که بیش ازگذشته مدرسه ها را واکاوی وخبرهای آن را رسانه ای کنند،تا خانواده،کارشناسان ومدرسه بتوانند با زمان وهزینه کمتری،بیماری را درمان نمایند.