گفتگوی اعضای کانون صنفی معلمان ایران با دوماه نامه ی چشم انداز ایران


از آنجا که کانون های مردم نهاد یا صنفی معلمین با انگیزه های خودجوش و اجتماعی خود می توانند پل رابطی برای تعامل بین دانش آموزان و مسولان آموزش و پرورش باشند،بر آن شدیم در پی گفتگوهایی که با سه وزیر آموزش و پرورش تا کنون داشته ایم،نظر کانون صنفی معلمین را نیز برای خوانندگان عزیز نشریه جویا شویم.آنچه در پی می آید نظرات چهار نفر از اعضای این کانون است.

چشم‌اندازایران : با وجود اینکه سال‌هاست در ایران آموزش و پرورش وجود دارد، اما هنوز آن جایگاهی را که باید می‌یافت نیافته است. چه عواملی اعم از تاریخی و یا فرهنگی بر سر راه این مهم وجود داشته است.

باغانی: آموزش و پرورش را می‌توان به طور کلان به دو دسته تقسیم کرد. یکی «آموزش و پرورش پیشرو» است که در دنیا نگاه برنامه‌ریزان جهان به این نوع از آموزش و پرورش است. در این نگاه ، این نهاد برای تمام عرصه‌ها طرح دارد و می‌تواند نظریه بدهد و برای این نظریه و طرح، می‌تواند امکان آموزش معلمان و دانش‌آموزان را فراهم کند. در ابتدای انقلاب مردان بزرگ انقلاب همچون مرحوم شهید رجایی و شهید بهشتی که در حاکمیت انقلابی نیز بودند، از دل آموزش و پرورش بیرون آمده بودند. اما بعد از مدتی نوع دیگری از نگاه به آموزش و پرورش به نام «آموزش و پرورش پیرو» بر مدارس ما حاکم شد. بر اساس این نگاه آموزش و پرورش قرار نیست عامل اصلی تحول باشد بنابراین مسئولیت‌ها به دست افراد دست چندم سپرده می‌شود.

چشم‌اندازایران: این دسته‌بندی تنها در مسئولین است یا در برنامه‌ها نیز وجود دارد؟

باغانی: در برنامه‌ها نیز هست. اما چون در ایران ، ما آموزش و پرورش سیستمی نداریم، افراد مطرحند. بنابراین طرح‌ها هم تابع افرادند. این موضوع را در مصاحبه‌هایی که نشریه چشم‌انداز ایران با وزرای آموزش و پرورش کرده بود همه یادآوری کرده بودند. این یکی از آن زیان‌های شدیدی است که به ما وارد می‌شود. در واقع ما باید به همان آموزش و پرورش پیشرو بازگردیم و با مدیریت صحیح و فلسفه‌ای کارا، جامعه را با آموزش و پرورش به جلو ببریم. آموزش و پرورش تقریباً تمام جامعه را پوشش می‌دهد. حدود دوازده میلیون نفر ازجمعیت کشوردانش‌آموزند و هر کدام حداقل با دو نفر که والدین آنها باشند در ارتباطند.

فلاحی: به نظر من چه بعد و چه قبل از انقلاب آموزش و پرورش از جایگاه و منزلت بالایی در دیدگاه برنامه‌ریزان کشور برخوردار نبوده است. همواره مسائلی همچون اقتصاد و مسائل نظامی و دیگر مسائل از اهمیت بالایی برخوردار بوده‌اند، در نتیجه آموزش و پرورش خود به خود اعتبار چندانی نیافته است و حمایت‌های لازم از آن نشده است. این عدم حمایت، به نوعی ضعف و عقب‌ماندگی در درون آموزش و پرورش منجر شده است و به نظر من اساسی‌ترین مشکل آموزش و پرورش، نگاه مسئولین ما به آموزش و پرورش به عنوان یک سازمان مصرفی است.آنها فکر می کنند که آموزش و پرورش دستگاهی مصرف کننده و غیر مولد است که پول زیادی در آن هزینه می شود و سودی هم به همراه ندارد. بنابراین همیشه سعی می‌کنند حداقل‌ها را به آن اختصاص دهند.بازتاب منطقی چنین دیدگاهی پایین بودن جایگاه نظام آموزش پرورش و معلمان در جامعه و نظام برنامه ریزی کشوراست.

چشم‌اندازایران: شاید به این دلیل است که هدف در آموزش و پرورش به جای ساختن شهروند خوب، ساختن دانش‌آموز درس‌خوان است.

باغانی: این هم نیست. اگر دانش‌آموزی خوب درس بخواند، به مرور به شهروندی خوب تبدیل می‌شود.در واقع رویکرد آموزش و پرورش ما حتی علم‌مدارانه هم نیست.

نیک نژاد: به نظر من ریشه مشکلات آموزش و پرورش، همین نگاهی است که آن را نهادی مصرفی (هزینه بر وکم بازده)می‌داند. این نگرش مختص یک جریان و یک جناح هم نیست. از اصلاح‌طلب تا اصول‌گرا همه همین دیدگاه را به اموزش و پرورش دارند. در تمام دولت‌ها این نگاه بر آموزش و پرورش حاکم بوده است. شاید در سخنان‌شان چیزی دیگر بگویند، اما در رفتار ،عملکرد،برنامه ریزی،تخصیص بودجه و... دیده می شود.

من وضعیت بودجه آمریکا در سال 2008 را که بررسی می‌کردم، دیدم که بودجه آموزش وپرورش این کشور که 300میلیون جمعیت و حدود 75 میلیون دانش‌آموز و دانشجو دارد، از ابتدایی تا دانشگاه، 780میلیارد دلار است و در مقابل بودجه آموزش و پرورش ما حدود 10 میلیارد دلار. به نظر من مهمترین دلیل این تفاوت بودجه این است که در جامعه آمریکا به آموزش و پرورش نگاه سرمایه گذاری دراز مدت دارند، اما در جامعه ما بر خلاف این اتفاق در حال جریان است.

چشم اندازایران : چه کارکرد‌هایی باید در آموزش و پرورش وجود داشته باشد تا آن را یک آموزش و پرورش تولیدی بدانیم؟

نیک نژاد: البته ناگفته نماند که نگرش‌ به آموزش و پرورش نسبت به دهه‌های پیش دگرگون شده است زیرا کارکرد‌های آموزش و پرورش دگرگون شده اند. در حال حاضر سه کارکرد متفاوت برای آموزش و پرورش وجود دارد؛

• جامعه‌پذیر کردن دانش‌آموز و آماده کردن او برای زیست اجتماعی و مسئولیت‌پذیری.

• بازتولید ارزش‌های انسانی و اخلاقی

• فراهم کردن زمینه‌های علمی برای زیست علمی جامعه.

با چنین رویکردی آموزش و پرورش سود‌آور هم هست زیرا بخش فراوانی از هزینه ی مادی و معنوی ناهنجار یهای بوجود آمده در آینده با آفرینش شهروندانی قانون گرا،اخلاقی،مسئول و ... پس انداز می شود.در کشور‌های توسعه‌یافته تنها رویکرد نخبه‌گرایی وجود ندارد. اینکه از یک مجموعه دانش‌آموز، ما نخبه‌ها را بیابیم و آموزش دهیم وآنها را مبنایی برای پیشرفت بدانیم، نخبه‌گرایی است. آنها بدنبال افزایش نخبه ها هستند و این کار را با راهکارهای آموزشی و توجه به توانایی و تفاوت های فردی انجام می دهند.این دو نگاه دو برونداد متفاوت دارد. در مورد دوم باید هزینه بیشتری صرف کرد و در ازای آن سود بالایی در درازمدت حاصل خواهد شد.

باغانی: در واقع ما در آموزش و پرورش باید سرمایه‌گذاری کنیم. وقتی علم و دانش و معرفت و خود‌آگاهی را ثروت اجتماعی ندانیم، آنوقت بودجه آموزش و پرورش را هزینه‌کردن تلقی می‌کنیم. این نهاد متولی تولید برترین ثروت‌های اجتماعی است. وقتی ما در آموزش و پرورش سرمایه‌گذاری کافی نکنیم با موج مهاجرت نخبگان مواجه می‌شویم. آنها در کشور‌های دیگر انواع ثروت را تولید می‌کنند. جوامع پیشرفته تولید آموزش و پرورش را ثروت ملی به حساب می‌آورند. به همین دلیل من معتقدم آموزش و پرورش ما حتی علم‌مدار هم نیست. یک دانش‌آموز که از دبیرستان بیرون می‌رود،‌ یک ثروت است،‌ او می‌تواند به توسعه جامعه کمک جدی کند. کارهای مهارتی و شهروندی هم ثروت است. دانش‌آموزی که تبدیل به شهروندی شود که قوانین را رعایت می‌کند و منضبط و قانونمدار باشد، ثروت است. این انسان نه تنها آسیب‌رسانی‌اش به جامعه کم می‌شود،‌ بلکه از آسیب دیدن جامعه نیزجلوگیری می‌کند. اگر این انسان ساخته‌شود، مشکلات و ناهنجاری‌های اجتماعی کاسته می‌شود.

بهشتی:‌ حکومت‌ها سه وظیفه عمده دارند. آموزش، بهداشت و امنیت . در تمام جهان این سه کار به عهده دولت‌هاست.فعالیت های دیگر آنها در حاشیه این وظایف قرار دارد. اینها هزینه‌بر است اما در اینکه این هزینه‌ها ضروری است،‌ هیچ شکی وجود ندارد. در مورد اینکه این هزینه‌ها چگونه ثروت تولید می‌کند هم دیدگاه‌های مختلفی وجود دارد. متاسفانه برخی معتقدند آموزش وپرورش تحمیل هزینه به دولت‌هاست، اما در مورد امنیت چون دولت‌ها به طور مستقیم ذی‌نفعند،‌ هیچ دولتی کم نمی‌گذارد. در کشورهایی که بودجه آن هااز طریق مالیات تأمین می‌شود، مردم چون بودجه را تأمین می‌کنند، دولت را موظف می‌کنند هزینه آموزش و بهداشت را نیز آنگونه که شایسته است بپردازد.

اقتصاددانان بزرگ یکی از انواع سرمایه ها را سرمایه انسانی می دانند. حکومت‌هایی که به ارزش سرمایه انسانی پی نبرده‌اند، به آموزش و پرورش هم بهایی نداده‌اند. سرمایه انسانی همان چیزی است که آقای باغانی در صحبت خود مطرح کردند. در جوامع توسعه یافته به دست آوردهای آموزش و پرورش که همان دانش آموزان هستند به عنوان ارزش افزوده نگاه می‌شود، این نوع نگاه در برخی از جوامع از جمله جامعه ما متاسفانه وجود ندارد.

همچنین در آموزش و پرورش سه نوع هدف‌گذاری عمده مشاهده می شود ،

• در کشورهای کمونیستی، هدف تربیت انسانی ملهم از آموزه‌های کمونیستی است .

• در کشورهای اسلامی و در کشور ما هدف ، تربیت دانش‌آموزی است که تزکیه شده باشد و گرایش به مسائل اخروی هم بیش از مسائل دنیوی است. البته در این میان در کشور ما منابع علمی این تربیت مشخص نشده است و در نتیجه برنامه ها سلیقه‌ای و تابع وزیر می‌شود.

• در برخی از کشورها هم اهداف دنیوی و ملموس مدنظر است. به عنوان نمونه با نگاه به فهرستی از اهداف نظام‌های آموزش و پرورش کشورهای مختلف دنیا نتایج جالبی به دست می آید :

• رسیدن به وحدت ملی

• گسترش آموزش فنی و حرفه‌ای برای جلوگیری ازگسترش مهاجرت از روستا ییان به شهرها

• ریشه‌کن کردن بی‌سوادی

• هماهنگ کردن نظام آموزش و پرورش با اهداف اقتصادی

• آماده‌ کردن جوانان برای مشارکت مؤثر در جامعه

• گسترش نیروهای فعال و ماهر در کلیه زمینه‌ها

• پرورش شهروندان مسئول و بهبود کیفیت نظام آموزشی

• به فعلیت درآوردن استعداد‌های نهفته

• پرورش شهروندان آگاه، نقاد و نوآور

• ایجاد فرصت‌های مناسب آموزش برای همه

• ایجاد آزادی‌های فردی

• تقویت دموکراسی

• ایجاد حس احترام به دیگران

• ایجاد روح تعاون و مشارکت

• ...

همانگونه که مشاهده می کنید در مجموع در بسیاری از نظام‌های آموزشی در دنیا بناست شهروندی تربیت شود که به حقوق دیگران احترام بگذارد. انسانی که خود را در مقابل جامعه مسئول بداند و بتواند در جامعه وحدت ایجاد کند.

بسیاری از هدف‌هایی که در اینجا شمرده شد قابل دستیابی هستند. اما وقتی مسئولین ما به اهدافی که تعیین کرده‌اندو تاحدودی غیرقابل دسترسی است نمی‌رسند، خودبه‌خود ناامید می‌شوند و از سرمایه‌گذاری در این حوزه منصرف می گردند.

باغانی: این وظایفی که برای دولت برشمردید، در قانون اساسی نیز بر آن تأکید شده است. در اصل 30 قانون اساسی دولت موظف به ایجاد آموزش و پرورش رایگان شده است. در اصل 31 نیز موظف به حل مشکل مسکن شده است. در اندیشه‌های دینی ما نیز این وظیفه بر عهده حکومت نهاده شده است. حضرت علی(ع) نیز چنین تأکیدی دارد. پیامبر نیز همینگونه.

در فلسفه آموزش و پرورش 3 هدف وجود دارد. یکی علم‌آموزی، دیگری تولید انسان جهانی(و نه فقط انسان منطقه‌ای) و سومین آن اخلاق و دین است. نگاه مسئولین باید خروجی‌اش این باشد که یک انسان اخلاق‌مدار جهانی، انسان علمی جهانی، انسان اندیشمند جهانی و انسان دین‌مدار جهانی تربیت شود. دولت‌ها باید به حقوق شهروندی جهانی توجه داشته باشند. اگر ما از آموزش و پرورش تمرکزگرا به سمت ایجاد شهروند جهانی برویم، چنین آموزش و پرورشی می‌تواند هویت ملی ما را حفظ کند و ما را به توسعه همه جانبه سوق دهد.

فلاحی: ما همواره زیبا‌ترین هدف هارا برای آموزش و پرورش نوشته‌ایم، اما هیچگاه ابزار مورد نیاز برای رسیدن به آنها را تهیه نکرده‌ایم. در هدف‌گذاری به دنبال تربیت انسان ایده‌آل در هر سطحی بوده‌ایم، اما در عمل چون سرمایه‌گذاری نشده، اهداف روی کاغذ مانده‌اند. در سند تحول بنیادی در هدف گذاری آمده است، « تعلیم و تربیت زیستی و دینی، زیبایی‌شناختی و هنری، اقتصادی و فنی، علمی و فناورانه مطابق با نظام معیار اسلامی، نقش معلم به عنوان هدایت‌کننده بصیرت و تعالی در زمینه‌های گوناگون عبادی، اخلاقی، اعتقادی، سیاسی،‌ اجتماعی، فرهنگی، کرامت ذاتی، اکتسابی انسان و کسب فضایل اخلاق از جمله ایمان، تقوا، تولی و تبری، عمل صالح، خودباوری، روحیه مجاهدت، ظلم‌ستیزی، علم حکمت، عفت، شجاعت، عدالت ،‌ صداقت، ایثار و فداکاری، سلامت‌جسمانی،‌ نشاط و اراده، تکوین و تعالی جنبه‌های انسانی هویت دانش‌آموزان، برای تقویت روابط حق‌محور، عدالت گستر و مهرورزانه با همه انسان‌ها در سراسر جهان» اینها هدف هایی است که بناست تحقق بیابد. ولی آیا آموزش و پرورش ما چه اندازه می‌تواند به این اهداف برسد؟ به نظر من حتی برخی از این اهداف با هم تناقض دارند. از سوی دیگر چه اندازه به خود معلمی که قرار است این هدف ها را تحقق بخشد بها داده می‌شود؟این عامل هدایت کننده بصیرت تا چه حد از نظر علمی و معیشتی آمادگی دارد؟ معلمی که در پایین ترین رده از سلسله مراتب نظام آموزشی قرار گرفته است، چگونه می‌تواند چنین نقشی را ایفا کند در حالی که از ابزارهایی مناسب مانند کتاب و برنامه‌های درسی قوی نیز برخوردار نیست.واقیت این است که آموزش و پرورش ما طوری سازمان‌دهی نشده است که بتواند به این اهداف برسد.

باغانی: این اهداف حتی در توان آموزش و پرورش ما نیست. سنگ بزرگی است که معلوم نیست بتوان آن را برداشت. در کشور ما ساختمان‌های مدرن بسیاری وجود دارد، اما هنوز مدارس ما قدیمی و کهنه‌اند. اگر زلزله‌ای اتفاق بیافتد، آسیب‌پذیرترین نقطه مدارس ما هستند که جمعیت زیادی هم در خود جای می‌دهند.

نیک‌نژاد: ردیف کردن این همه هدف بزرگ از جنبه های گوناگون دارد. ابتدا باید دید این اهداف دست یافتنی هستند یا نه، آنگاه به ساز و کاردست یابی به آنها اندیشید.این بحث ریشه های تاریخی و فلسفی عمیقی دارد.به عنوان نمونه افلاطون بر این باور است که ما می‌توانیم انسان خوب بسازیم،اماپرسش از افلاطون اینجاست که خوب و بد دارای چه معیاری است و خوب از دید چه کسی و چه دین و مذهب و گرایش فکری مد نظر است؟ خوب،یک مفهوم کیفی است که به سختی می توان از آن تعریفی همه پسند و مورد توافق ارائه داد.ارسطو می‌گوید نخست باید معیارهای خوب و بد را مشخص کنیم. امادر عوض به عقیده ارسطو شهروند خوب دست‌یافتنی است نه انسان خوب. شهروندی خوب کسی است که بتواند زیست اجتماعی موفق داشته باشد. ما هم باید به این سمت حرکت کنیم. به نظر من اهداف نوشته شده در سند ملی برای آفرینش انسان خوب است که تاریخ نشان می دهد که ناممکن است.

چشم‌اندازایران: از این منظر به طور دقیق چه نقد‌هایی می‌توان نسبت به آموزش و پرورش امروزی ما داشت؟ و مشکلات آموزش و پرورش ما چیست؟

بهشتی: نقدهایی که به آموزش و پرورش ما وجود دارند، بسیارند. من به برخی از آنها اشاره می‌کنم :

• برخورد سلیقه‌ای در تصمیم‌گیری‌ها که دلیل آن فقدان سیستم در نظام آموزش و پرورش است.

• نگاه ایدئولوژیک به آموزش و پرورش . متاسفانه ما آموزش و پرورش را علم نمی‌دانیم. علم ایدئولوژی بردار نیست.

• مدیریت سیاسی دیگر مشکل آموزش و پرورش است. در دوران آقای خاتمی که یکی از بهترین دوران آموزش و پرورش از نظر باز بودن فضا بود نیز این مشکل وجود داشت. آقای حاجی بنا به روایت خودشان اول وزیر تعاون بودند، بعد قرار شد وزیر کار شوند! ناگهان به ایشان خبر می‌دهند که باید وزیر آموزش و پرورش بشوی. ایشان شبانه جزوه‌ای تهیه می‌کند که بتواند در مجلس مطرح کند و رأی بیاورد و اینگونه بدون آمادگی به وزارت می‌رسد. می‌بینیم حتی افرادروشنفکری مثل آقای خاتمی وقتی به آموزش و پرورش می‌رسند، این گونه عمل می‌کنند.

• کنار زدن افراد کارآمد

• نداشتن برنامه که آقای حاجی هم در مصاحبه‌شان اشاره داشتند که وقتی ما بعد از 32 سال تازه به فکر سند ملی افتاده‌ایم، یعنی تا قبل از آن چیزی نداشتیم و تازه تصمیم‌ گرفتیم برنامه تهیه کنیم.

• ضعف بنیه اقتصادی آموزش و پرورش،‌

• بی‌توجهی به بدنه آموزش و پرورش در سیاست‌گذاری‌ها و سیاست‌سازی‌ها. شما به شوراهای معلمان نگاه کنید، تنها چیزی که از همکارانمان نمی‌خواهند، نظر کارشناسی است. جلساتی ماهانه که بدون هدف و نتیجه به پایان می رسد.

• مرکزیت‌گرایی. ما درآموزش و پرورش،‌ مشکلی به نام ستاد و صف داریم. ستاد نیروهای مستقر در اداره کل ویا وزارت خانه اند که بخشنامه‌صادر می‌کنند. این بخشنامه‌ها در مدارس زده می‌شود اما کمترین توجه به آن ها نمی‌شود.

• ارزش‌گذاری‌های اشتباه، متأسفانه در آموزش و پرورش روحیه نقادی تشویق نمی‌شود،‌ بلکه از چاپلوسی دفاع می‌شودو این باعث تولید ضد ارزش ها در جامعه می گردد.

• دخالت دولت در امر آموزش و پرورش، متأسفانه هر دولتی که می‌آید،‌ سیاست‌های آموزش و پروش را مطابق با سلیقه خود پی می‌گیرد. و دولت به خودش اجازه می‌دهد در هر امری در آموزش و پرورش دخالت کند. این رویکرد، آسیب‌های زیادی برای نظام آموزشی ما داشته و دارد.

و موارد دیگری هم می‌توان به این‌ها افزود

باغانی: «نظام کنونی آموزشی ما توانایی لازم را برای تربیت نسل‌های گوناگون نشان نداده است. علت هم در درجه اول این است که این تشکیلات وارداتی است و برخاسته از نیازهای درونی ما نیست.» این جمله را مقام رهبری در همین تابستان گذشته ابراز کردند. تشکیلات آموزشی ما وارداتی است و از فرانسه وارد شده است و با فضای داخلی و هویت ملی ما هم سنخ نیست. این یک ایراد جدی در آموزش و پرورش ماست. نکته دیگر همان نگاه غیرمولد و هزینه‌ای به آموزش و پرورش است، در حالی که باید نگاه تولیدی به آن باشد. سوم همانطور که آقای حاجی هم گفته بودند، تمرکزگراییست. بخشنامه‌های آموزش و پرورش تا بدنه روستاهای ما هم می‌رود. یکی از خصوصیات آموزش و پرورش این است که باید منطقه‌ای باشد. بجز مسائلی که ملی است و در سطح کلان حل می‌شود، باید دست‌های تصمیم‌گیران منطقه‌ای باز باشد، اما ما چنین چیزی نمی‌بینیم. آموزش و پرورش ایران بسیار محافظه‌کار است. آقای نجفی برخی اقداماتی کرد و آقای حاجی هم در اواخر کار رویکرد بهتری داشتند، اما دیگر وزرا نه خواستند و نه توانستند تحولی ایجاد کنند. نیروهای ستادی به طور کلی بسته و محافظه‌کارند و هیچ توجهی به تحولات جهانی ندارند. عدم توجه به تکنولوژی روز و مدرن بودن دیگر مشکل آموزش و پرورش ما است. در این بخش سرمایه کافی وجود ندارد. جایی در خدمت آقای حاجی بودیم ایشان هم تأکید داشتند اصلاٌ حرف از اقتصاد آموزش و پرورش نزنید، چون هیچ دولتی نمی‌تواند بودجه آموزش و پرورش را تأمین کند. این یکی از ضعف‌های بزرگ ما است. آموزش و پرورش باید از اولین جاهایی می‌بود که برایش بودجه اختصاص می‌دادند و می‌ارزید اول به این نهاد بودجه اختصاص دهند و سرریز آن را به دیگر نهاد‌ها بدهند. من از خود مقام رهبری شنیدم که می‌گفتند در کارهای فرهنگی اصلاً مسائل مالی را در نظر نگیرید. اما در مورد آموزش و پرورش می‌بینیم که حتی سخن ایشان مد نظر قرار نمی‌گیرد. مشکل دیگر عدم همسویی آموزش و پرورش با سیاست‌های کلان اجتماعی است. نه به قانون اساسی توجه می‌شود، نه به مطالب رهبری و نه به سندی که خودشان نوشته‌اند. در طراحی‌ها هم ایراد وجود دارد. به معلم و دانش‌آموز در طراحی توجه نمی‌شود. گویی مهم نیست خروجی این سیستم که همان دانش‌آموز است، چه چیزی است و قرار است تبدیل به چه چیزی شود. در همه جهان می‌گویند معلم اولین عنصر آموزش و پرورش است اما در اینجا از باب منزلت، معیشت و... به معلم توجه نمی‌شود. هرچه هم توجه می‌شود، بیشتر کمیت آن افزایش می‌یابد، نه کیفیت آن. اول باید کیفیت آموزش و پرورش مطرح شود. آسان‌ترین نهادی که می‌توان برای آن الگو ساخت و آزمایش کرد و بعد آن را تعمیم داد، آموزش و پرورش است. شما می‌توانید یک الگوی مدرسه خوب بسازید، آن را بسنجید، نواقصش را برطرف کنید و بعد به همه کشور تعمیم دهید. در دنیا همین کار را می‌کنند. اما ما بیشتر اسیر روزمرگی هستیم. این روزمرگی بحران می‌آفریند و بخشی از منابع صرف رفع بحران می‌شود، ما بقی صرف روزمرگی. همچنین ما نیاز داریم که امکاناتی در اختیار معلم قرار دهیم تا او دائم نو شود. دانش‌آموز ما شب که به خانه می‌رود، با این همه وسائل مختلف ارتباط جمعی، نو می‌شود و به مدرسه می‌آید. اگر معلم نتواند پا به پای او نو شود، بعد از مدتی از دانش‌آموز عقب می‌افتد. ما هنوز شبکه‌های آموزش مجازی نداریم. شاید تا به حال صدها تحقیقات انجام شده است، که همه با تغییر وزیر کنار گذاشته شده‌اند. آموزش و پرورش ما سیاسی است، آن هم نه در راستای سیاست‌های کلی نظام، در راستای سیاست‌های جناح‌ها حرکت می‌کند. این موضوع خطرناک است. عدم توجه به دیدگاه منتقدان و عدم پذیرش تغییرات از دیگر ایرادات نظام آموزشی ما است. تنها جایی که انتقاد برای آن صد در صد مفید و سازنده است، آموزش و پرورش است. اینجا حوزه علم و اخلاق است. باید نقد شود تا دچار آسیب نگردد. تمام صاحب‌نظران اجتماعی می‌توانند این سیستم و خروجی آن را نقد کنند که چه اشکالاتی دارد. در آموزش و پرورش یک نشریه به نام «نگاه» منتشر می‌شود که تمام آن تعریف و تمجید است. گویی هیچ انتقادی به نظام آموزشی کشور وجود ندارد. حتی این نشریه به دست معلمان و دانش‌آموزان نمی‌رسد. گویی بخشی از همین بودجه محدود را باید صرف این می‌کردند که مدیران از خودشان تعریف کنند و خودشان هم بخوانند. مشکل دیگر اقتصاد آموزش و پرورش است. آقای حاجی در گفت‌وگو با همین نشریه می‌گفتند که ما به دنبال یک اقتصاددان بودیم که در مورد اقتصاد آموزش و پرورش کار کرده باشد، اما نیافتیم. این مشکل آموزش و پرورش است.

نیک‌نژاد: یکی دیگر از ایرادات آموزش و پرورش این است که آموزش و پرورش گرفتار یک چنبره بسته است. بغیر از وزیر که ممکن است از بیرون این سیستم وارد شود، بیشتر افرادی که در این نهاد هستند، بیش از 30 سال است که در آنجا هستند و حضور کسی دیگر را برنمی‌تابند. ما در آموزش و پرورش نیاز به یک نگاه نو داریم. این انتقاد هم به تشکیلات وزارت آموزش و پرورش وارد است و هم به روشنفکران جامعه. روشنفکران ما نمی‌خواهند در حوزه آموزش و پرورش وارد شوند. بیشتر آنها به مسائل سیاسی و اقتصادی می‌پردازند. گویی هم دولت و هم منتقدین اجماع دارند که آموزش و پرورش موضوع مهمی تلقی نشود. در حالی که مهم‌ترین نهاد در ساختن جامعه است. در کشورهای توسعه‌یافته بزرگانی چون جان دیویی در مورد آموزش و پرورش نظریه می‌دهند، اما در ایران این گونه نیست. دوم اینکه بحث‌ها و تجربه‌های جهانی به نظام آموزش و پرورش ما ورود نمی‌یابد. سن دانش‌آموز از دبستان تا دیپلم، سن اوج توانایی انسان است. نمی‌شودیا هیچ طرح اصولی برای آنها نداشت و یا آنها را میان تغیرهمیشگی برنامه هایی که برایشان هیچ جذابیت و آینده ای را رقم نمی زند سرگردان کرد. وقتی چنبره بسته باشد، نقدی هم نمی‌شود، نگاه نوینی هم وارد نمی‌شود و مشکلات به جای خود باقی می‌ماند. ما با کتاب‌های درسی که ضعیف هستند و مدارسی که چندان خوشایند نیستند، کودک را یک ساعت و نیم سر کلاس نگه می‌داریم. اما او بعد از رفتن از مدرسه، 4 ساعت در اینترنت جستجو می‌کند، با رسانه‌های تصویری همچون فیلم، سینما، ماهواره و ... سر و کار دارد و تنها راهی که ما در برخورد با این پدیده‌ها یاد گرفته‌ایم، سرکوب است. یکی از وزرای پیشین می‌گفت بچه‌ها را باید بیشتر سر کلاس نگه داریم که کمتر پای اینترنت و ماهواره بروند. این راه حل مناسبی است؟بالاخره اگر بچه به این جمعبندی برسد که باید از آن منابع بیاموزد، به سمت آنها می‌رود. اگر فکر می‌کنیم که آن منابع سالم نیست، باید کاری کنیم که بچه به این جمعبندی برسد که کمتر از آن منابع بیاموزد. آقای فرشیدی جایی نکته خوبی را اشاره کرده بودند. ایشان می‌گفتند که وزرا چون مدت وزارتشان محدود است و در این 4 سال نمی‌توانند تغییر جدی ایجاد کنند و برنامه مدونی هم برای اجرا وجود ندارد، به ناچار می‌آیند و مسائل شکلی را تغییر می‌دهند. به عنوان نمونه حذف نیروهای حق‌التدریس می‌شود دغدغه سیستم آموزش و پرورش. در دوره آقای علی‌احمدی 5000 نیرویی که به طور متوسط 25 سال سابقه داشتندرابازنشسته کردند، این کار باعث کمبود ناگهانی نیرو در آموزش ابتدایی شد. برای جبران این کمبود، نیروهای حق التدریسی که چندین سال در دوره‌های دبیرستان و راهنمایی کار کرده بودندرا به دبستان آوردند و رسمی کردند. معلمی که 8 سال مشاور دبیرستان بود رفت و شد معلم دوم ابتدایی. روز دوم از دانش‌آموزان امتحان گرفته بود و نمره ها را به مدیر مدرسه نشان داده بود. تازه به او توضیح داده بودند که ارزشیابی در دوره ابتدایی توصیفی شده است و نمره وجود ندارد. این معلم با این ویژگی‌ها که شاید می‌توانست در سمت مشاوره‌اش با 8 سال سابقه مفید باشد، اکنون می‌تواند کلی هزینه به آموزش و پرورش تحمیل کند.واین نشانه ای از دور برنامه ریزی و شعار تغیر بنیادین مدیران با سابقه در آموزش و پرورش است.

چشم‌اندازایران: این که می‌گویید روشنفکران در حوزه آموزش و پرورش نظریه‌پردازی نکرده‌اند، آیا به دولتی بودن این نظام حتی در حوزه طرح و برنامه‌ریزی برنمی‌گردد؟ روشنفکران فکر می‌کنند حتی اگر نظریه هم بدهند نظرشان جایی به کار نمی‌آید.

نیک‌نژاد: ما در نظام آموزش و پرورش جهان هم همین روند را داشتیم و در اروپا هم ابتدا همین وضع بوده است. اما فلاسفه و روشنفکران برای آموزش و پرورش ارزش قائل شده‌اند و نظریه داده‌اند. آنها حرف‌های نویی زده‌اند تا بالاخره جایی برای خود و دیدگاه هایشان باز کرده‌اند. در حال حاضر تنها کسی که کمی در این مورد سخن می‌گوید، آقای مصطفی ملکیان است. ایشان هم بر اساس علایق‌شان گاهی وارد این مباحث می‌شوند.

باغانی:‌ آموزش و پرورش به دو دسته تقسیم می‌شود، یکی آموزش و پرورش رسمی که سیاست‌های کلی را طراحی می‌کند، ابزارها را تهیه می‌کند، امنیت را در درون این سازمان تأمین می‌کند و هویت ملی را پی‌گیری می‌کند. اما یک آموزش و پرورش غیر رسمی هم داریم که شامل رسانه‌ها،‌ وزارت ارشاد، کتاب‌ها و ... ما 17 نهاد مؤثر بر آموزش و پرورش داریم. باید به اینها بها داد. دست اینها باید باز باشد تا بتوانند هزینه کنند. خانواده هم یکی از این نهاد‌هاست . وقتی خانواده‌ها مشکل اقتصادی دارند، خودبه‌خود امر آموزش در اولویت‌های بعدی قرار می‌گیرد. در واقع آموزش و پرورش هم تولید شده و هم مولد فضای باز سیاسی و فضای شکوفای اقتصادی است. دولت باید اجازه ورود شهرداری‌ها و دیگر نهادها را هم بدهد. در تمام دنیا اینگونه است. شهرداری‌ها می‌توانند، زمین‌های ورزش، حمل و نقل و دیگر مسائل را بر عهده گیرند یا در حل آنها کمک کنند. آمار کودکانی که در مسیر مدرسه تصادف می‌کنند در ایران آمار بسیار بالایی است. آموزش و پرورش اگر چنین سیاستی در پی بگیرد، هم از حالت بسته خارج می‌شود، هم اشتغال ایجاد می‌کند.

فلاحی: اجازه دهید نکته ای را درارتباط با قسمت آخر سخنان آقای باغانی اضافه کنم.

ما سه نوع آموزش و پرورش داریم :

• آموزش و پرورش رسمی یا (formal)

• غیر رسمی به معنای کلاس‌هایی مثل زبان و کلاس‌های خارج از آموزش و پرورش (non formal)

• آموزشی که فرد از طریق رسانه‌ها و گروه همسالان و خانواده و جامعه و ... به دست می‌آورد(in formal)

بهترین حالت این است که این سه نوع آموزش با هم ،هم مرکز باشند و به هم پوشش دهند. اما در ایران این آموزش‌ها با هم ناهم‌گونند. آموزش رسمی چیزی می‌گوید که خانواده و جامعه چیزی متفاوت از آن را آموزش می‌دهد. این وضعیت کودک را دچار چند شخصیتی شدن می‌کند.

باغانی: ما به این ، اصطکاک الگوها می‌گوییم.

فلاحی: این مشکل به تمام آموزش و پرورش‌های ایدئولوژیک برمی‌گردد. آنها سعی می‌کنند کودک را با الگوی مطلوب خود رشد دهند. اگر این الگو با الگوهای مطلوب خانواده یا گروه‌همسالان یا جامعه نزدیک نباشد، کودک دچار مشکل می‌شود.

در یک جمعبندی کلی مشکلات در ایران را می توان به دو دسته تقسیم کرد: یکی برون سازمانی و دیگری درون سازمانی

در مورد مشکلاتی که از بیرون به سازمان تحمیل می‌شود باید گفت :

• بزرگترین مشکل همان نگاه به آموزش و پرورش به عنوان یک دستگاه مصرفی وغیر مولد است.

• تفاوت نگاه آموزش و پرورش رسمی و غیررسمی. این باعث می‌شود که کودک تظاهر به چیزی کند که به آن باور ندارد. این موضوع زمینه ای است برای دوگانگی شخصیتی در کودک .

• پس افتادگی نظام رسمی آموزش از جریان تحولات ملی و جهانی

اما در درون آموزش و پرورش مشکلات دیگری داریم؛

• تمرکز گرایی و وجود نگاه خشک یک ‌سویه. مرکزیتی در بالا وجود دارد که فکر می‌کند با بخشنامه می‌تواند دیدگاه های خود را که شاید با نیازهای روزمره نظام آموزشی نیز هم خوان نباشد تحمیل کرده و با آن حتی روستاهای دور را نیز کنترل کند. بین بدنه و رأس جدایی و شکاف وجود دارد و این نگاه متمرکز با تأثیر منفی خود،این شکاف را بیشتر می‌کند. معلم هم وقتی احساس می‌کند به نظر و دیدگاهش اهمیت نمی‌دهند،انگیزه برای مشارکت را از دست می دهد ابتدا نظر نمی‌دهد، اما کم کم به نظرات و سیاست‌های آموزش و پرورش بدبین می‌شود و در برابر آنها مقاومت نشان می دهد.

• فضاهای آموزش و پرورش مشکلات عمده‌ای دارند. فقط 26 درصد از مدارس ما ایمن هستند. این همه روی امور تربیتی تکیه می‌شود، اما ما فضای کافی برای کار تربیتی نداریم.

• چالش‌های مالی و اداری، دیگر معضل این دستگاه عظیم است کسری بودجه به امری مزمن وعادی در آموزش و پرورش تبدیل شده است. متوسط دریافتی معلمان همواره از متوسط دریافتی دیگر کارکنان دولت کمتر بوده است.

• بی توجهی به گوناگونی جغرافیایی و فرهنگی – قومی در کشور.یکی از زیبایی های کشور ما تنوع جغرافیایی آن در کنار گوناگونی اقوام،زبان ها،مذاهب و ادیان مختلف است اما علیرغم توجهی که قانون اساسی به این نکته داشته است،نظام آموزشی متمرکز در کشور ما با نگاهی یک سویه،از بالا به پایین و بخشنامه ای تمامی این چندگونگی که می تواند منشاءتولید فرهنگ باشد را نادیده می گیرد.

• فلسفه دقیق و مشخصی در آموزش و پرورش ما وجود ندارد. ما نیاز به آموختن و تعامل با فلسفه‌های گوناگون داریم،تا بتوانیم آنها را بومی کنیم.

• کتاب‌های درسی ما مشکل اساسی‌ دارند. بخصوص کتاب‌هایی که در حوزه علوم اجتماعی و تاریخ هستند، باید با سعه صدر بیشتری تدوین می‌شد.

چشم‌اندازایران:‌ اگر بخواهیم از یک افق مستقل به آموزش و پرورش نگاه کنیم و ایده‌ای بدهیم، برای اصلاح چه باید کرد؟ مشکلات به هرحال زیاد است. اگر ممکن است بسته‌ای از راه‌حل ارائه دهید.

فلاحی: به نظر من این از عهده ما برنمی‌آید،‌ اما باید بحثش را کرد، تا راه‌ها بیشتر گشوده‌ شود.

بهشتی: من برخی از راه‌کار‌ها را خدمت شما عرض می کنم ؛

• اولین راهکاری که به ذهن من می‌رسد، استفاده از نیروهای کارآمد بدون توجه به گرایشات سیاسی و عقیدتی آنها است. در داخل کشورما نیروهای توانمندی داریم که حرف‌های نوی دارند، اما به خاطر اختلاف سلیقه با مسئولین، از آنها استفاده نمی‌شود.

• کنار نهادن نگاه ایدئولوژیک و غیر علمی

• ایجاد انگیزه در معلمان با رفع نیازهای معیشتی آنها. بیشتر معلمان ما چند شغله هستند. بعضی از آنها شغل دوم‌شان معلمی است. شما از چنین معلمی نمی‌توانید انتظار داشته باشید که اهداف به آن بزرگی را پی بگیرد. این معلم نمی‌تواند به آن هدف برسد. وقتی معلم مسافرکشی می‌کند، ادبیاتش متأثر از ادبیات مسافرکشی می‌شود. نمی‌گویم خوب است یا بد، این ادبیات با ادبیات معلم سر کلاس متفاوت است. وقتی مشکلات معلمان زیاد باشد، نمی‌توان انتظار داشت فارغ ازهمه مشکلات‌شان به کلاس بپردازند.

• تقویت شوراهای معلمان و تشکیل مجلس معلمان. ما مجلس دانش‌آموزان را اگر چه صوری داریم. اما هیچ نهادی وجود ندارد که دیدگاه‌های معلمان را جمع کند و به مسئولین برساند.

• استفاده از نظر معلمان برای تصمیم‌گیری‌ها و تصمیم‌سازی‌ها

• واقعی کردن توقعات از آموزش و پرورش و تعیین اهداف قابل دسترسی

• جلوگیری از دخالت نهادهای غیر مرتبط. این دخالت‌ها در دوره آقای حاجی‌بابایی از همه بیشتر است و استقلال آموزش و پرورش را زیر سؤال برده است.

• استفاده از نظر اندیشمندان جهانی و بومی کردن دیدگاه‌های آنها. ما برای فوتبال خیلی راحت پذیرفته‌ایم که مربی خارجی بیاوریم. چون پذیرفته‌ایم که فوتبال یک علم است و آن مربی که علمش را دارد می‌تواند مربی بچه های ما هم بشود. هنگامی که آن مربی می‌آید، رفتار ش رابومی می کنیم و بر اساس شرایط ایران کار می‌کند. در مورد آموزش و پرورش هم می‌توان از دیدگاه‌های متخصصان خارجی استفاده کرد. ولی باید آن را بومی کرد.

• تقویت نهاد‌های مدنی مستقل برای نظارت بر عملکرد و سیاست‌گذاری‌های مسئولین آموزش و پرورش. این نظارت در دوره آقای حاجی‌بابایی به کلی حذف شده‌است. ایشان شاید ضعیف‌ترین وزیر آموزش و پرورش باشند. چون حمایت‌های کافی و وافی از مجلس و دولت دارندو می‌توانستند این حمایت را از معلمان هم داشته باشند که نخواستند، ومتاسفانه از حمایت های حکومتی هم آن گونه که باید نتوانستند استفاده کنند .آقای حاجی بابایی طی 10 سال اخیر تنها وزیری است که منتقد نداشته است، فضا برای عملکرد ایشان بسیار باز بوده ، با این حال اشتباهات فاحشی مرتکب شده‌اند. اگر ما نهاد‌های مستقل داشتیم که قدرت هم داشتند، بسیاری از دوباره‌کاری‌ها انجام نمی‌شد.

• بحث بعدی تلقی غلط از آموزش و پرورش رایگان است. باید برای آموزش و پرورش حداقل‌هایی تهیه شود که این از وظایف دولت است، دولت موظف است حداقل‌ها رافراهم کند و هرچه توانش بالاتر بود باید بیشتر این کار را کند. اما این منافاتی با تشکیل مدارس غیرانتفاعی ندارد. اگر طرح‌هایی چون مدارس نمونه‌مردمی یا هیئت‌امنایی اجرا می‌شد، وضعیت مدارس ما ارتقا پیدا می‌کرد. ما آموزش و پرورش رایگان داریم،‌ اما این گونه است که در برخی از نقاط تهران ، مدارس بهترین امکانات را دارند و در برخی از شهرها دانش‌آموزان در کپر یا اتوبوس‌های فرسوده درس می‌خوانند. در واقع باید عدالت آموزشی ایجاد کرد. به نظر من باید امکانات را در مناطق محروم متمرکز کرد و هزینه تحصیل دانش‌آموز مرفه را از خودش گرفت.

باغانی: در مدارس کشور‌های دیگر هم همینطور است. مدارس دولتی امکاناتی بیش از مدارس خصوصی دارند. اما مدارس خصوصی آزادی‌های بیشتری دارند. چنین تفاوت‌هایی دیده می‌شود. در ضمن اینکه می‌گوییم آموزش و پرورش رایگان در حد استاندارد جهانی‌اش می‌گوییم. نه اینکه اگر کلاسی بدون در و پنجره برای تحصیل فراهم شد، به آن هم بگوییم حداقل امکانات. در دنیا برای هر دانش‌آموز بین شش و نیم تا هفت و نیم متر فضای آموزشی در نظرگرفته شده است. این حداقل امکانات است. نه اینکه مدرسه 100 متری برای 200نفر ایجاد کنیم. در مدارس آمریکا تمام امکانات فیلم‌سازی، نقادی، کارگاه‌های مختلف و فضای باز میدانی وجود دارد که بچه‌ها بتوانند در این فضا خود را بیابند و استعدادهایشان شکوفا شود. در مدارس ما چیزی به نام کشف خود وجود ندارد. بیشترین سرمایه انسانی در مدارس وجود دارد و باید آن را دریافت. در تهران فقط چند مدرسه وجود دارد که در حد استاندارد است.

معلم باید جایگاه خود را بیابد. فقر و فشارهایی که به معلمان آمده آنها را به اجبار از جایگاهشان خارج کرده‌است. این باعث شده است که حتی فرزندان معلمان اقبالی به معلمی نشان ندهند.

نیک‌نژاد: اولین بحث که به نظر من در مورد راهکار باید مطرح کرد، قابل دسترس شدن اهداف است.فرآیند آفرینش انسان شایسته اگر نگوییم ناشدنی،دست کم بسیار دشواراست. اما تجربه نشان می دهد که شهروندسازی در حالی که هدف بسیار مهم و ارزنده ای است، امری انجام پذیر است.

دومین راهکار، کم کردن بار آموزش و پرورش است. جامعه و حاکمیت باید انتظارات خویش از آموزش و پرورش را که برای ساده ترین کارکردش یعنی آموزش دانش دچار چالش های جدی است،کم کنند. این انتظارات پیکره آموزش و پرورش را بیش هر زمان دیگری کرخت و سنگین کرده است. بخشی از آموزش‌هایی که در مدارس داده می‌شود، باید به نهاد‌هایی بجز آموزش و پرورش سپرده شود. به عنوان نمونه می‌توان آموزش‌های دینی را به خانواده ها،مساجد و هیأت ها سپر تا هم از بار آموزش کم کرد و هم از رویکردی تحمیلی و رسمی در آموختن این آموزه ها جلو گیری نمود .آموزش نظامی را به سازمان‌های نظامی و پادگان ها،آموزش بهداشت را به وزارت بهداشت و ...معلمی که تخصص کافی ندارد نمی‌تواند بهداشت و آموزش دفاعی و... درس دهد. در نتیجه کارش فرمالیته می‌شود. با این کار از شمار فراوان عنوان های درس در آموزش و پرورش نیز کاسته خواهد شد.دانش‌آموز ما در سال باید بیش از 10 عنوان درسی را بخواند در حالی که در بسیار ی از کشورها تنها 4 یا 5 عنوان درس وجود دارد. در نتیجه تداخل کمتری هم دارند ودانش آموز نیز فشار کمتری را تحمل می کند.

نکته دیگر ورودوگسترش نقش نهاد‌های مدنی بیرون از آموزش و پرورش در آن است. این نهادها افزون بر اینکه می‌توانند ارتباط بدنه ومشکلات درون نظام آموزشی را به جامعه منتقل کنند در بهبود روش ها و به روز کردن آنها نیز اثرگذار خواهند بود مانند نقش خیرین مدرسه ساز در نو کردن فضا های آموزشی.

مساله دیگر تمرکززدایی در سیاست گزاری و تصمیم سازی به شکل منطقه ای است . در بسیاری از کشورها سیاست های آموزشی شهر و یا استان به هیاتی تشکیل شده از بالاترین مقام سیاسی مانند شهردار یا استاندار،نماینده ای از صاحبان صنایع و کارخانه ها و تجار،نماینده ای از والدین و مدیر آموزش و پرورش شهر یا استان و ... سپرده می شود. این گونه نهاد ها بار برنامه ریزی و مالی بر دولت را کم کرده و به او اجازه می دهد تنها هدف های کلی را تعین کند و سبب کوچک شدن دولت می گردد.

نکته ی دیگری که می توان به آن اشاره کرد، افزایش نقش معلم در تصمیم‌گیری و تصمیم‌سازی‌هاست.این کار نیز همان طور که پیش از این گفته شد انگیزه ی بدنه آموزش و پرورش را برای اجرای سیاست ها افزایش می دهد.برای این کار باید نهاد های مدنی درون آموزش و پرورش مانند شورای معلمان،شورای دانش آموزی و نهاد های صنفی و... را به یاری طلبید و آنها را پشتیبانی نمود.

باغانی: در کشورهای دیگر در جامعه نهادهایی دارند که با حمایت دولت‌ها مواجه می‌شوند. چرا که بار مالی و مسئولیتی دولت را کاهش می‌دهند. این باعث می‌شود تا در شرایطی که بودجه کمی به آموزش و پرورش تخصیص می‌یابد، با همکاری نهاد‌های مدنی، مدارس غیرانتفاعی و ... این کسری بودجه جبران شود.

فلاحی: در ابتدا باید بگویم به نظر من این از عهده یک فرد یا گروه به تنهایی بر نمی آید،باید آموزش و پرورش را به موضوع روز جامعه تبدیل کرد،تا از درون بحث های علمی راه حل بیرون کشیده شود.اما به هر حال به عنوان راه کار می توانیم به این نکات توجه کنیم:در پزشکی می‌گویند، تشخیص صحیح درد، نیمی از درمان است. اگر دردها را در آموزش و پرورش درست مطرح کنیم،به درمان نزدیک می شویم.

من هم تأکیدم بر نهادهای مدنی برای ارزش یافتن مجدد معلم است. ما انجمن‌های اولیا و مربیان را در آموزش و پرورش داریم که نهاد مثبتی می‌تواند باشد، اما آنقدر نگاه نسبت به آن بد شده است که وقتی از خانواده‌ها دعوت به جلسه می‌کنند، گاهی خانواده مبلغی پول داخل پاکت می‌گذارند و برای مدرسه می‌فرستند. گویی تبدیل شده است به نهادی برای جمع‌آوری پول.

درکشور ما نگاه به نهاد‌های صنفی، نگاه مزاحم است. باید این نگاه را درست کرد. یکی دیگر از راهکار‌هایی که می‌توان به آن اشاره کرد، ایجاد انضباط اجتماعی و اقتصادی در جامعه است. از منظر سیستمی، باید بین مدرسه، اقتصاد، سیاست، فرهنگ و جامعه تعادل ایجاد شود. این حوزه‌ها باید با هم مرتبط و متعادل باشند تاهدف ها محقق شود .

به هر حال جایگاه و منزلت یک شغل و اثرگذاری آن به میزان درآمد آن بستگی دارد.اگر ما بخواهیم جایگاه آموزش و پرورش و تاثیر آن بر سطح علمی و فرهنگی جامعه و کشور را بالا ببریم باید جایگاه معلم که بخش بزرگی از این وظیفه را برعهده دارداز نظر مالی و فرهنگی ارتقا بخشیم. در غیر این صورت هر روز باید منتظر کاهش اقبال به علم اندوزی و فرهنگ دوستی و اخلاق در جامعه باشیم.پس یک راه هم پرداختن به مشکلات مالی معلمان است.

مشکل دیگر توزیع ناعادلانه ثروت در جامعه است که باعث شده تا اقبال به درس کاهش یابد.در بحث های جامعه شناسی آموزش و پرورش گفته می شود که این سامانه راهی برای ارتقای پایگاه اجتماعی افراد است.افراد با درس خواندن می توانند در طبقات اجتماعی صعود کنند. در جامعه ای که رشد اقتصادی برای عده ای ناگهانی و برای برخی ناممکن است افراد بدنبال راهی جز درس خواندن برای بالا بردن موقعیت اجتماعی خود هستند. بنا بر این باید جامعه به سمت تعادل برود تا نظام آموزشی ما هم کارایی لازم در این زمینه را بیابد. همچنین باید مدیریت نیروی انسانی بهینه گردد. برای نمونه گزینش ها باید واقعی و علمی باشد و در آن نباید به مسائل حاشیه‌ای پرداخت بلکه باید آن را بر اساس افزایش کیفیت نیروی انسانی مدیریت کرد. همچنان که باید برای نگهداشت نیرو های توانمند نیز فکری کرد و از فرار آنها از آموزش و پرورش نیز چاره ای اندیشید.همه اینها به مدیریت نیروی انسانی بر می گردد.

باغانی: پاکیزه‌ساختن مدارس، زیباسازی مدارس، ایجاد ارتباط خوب بین خانواده و مدارس، تخصصی بودن مدیران مدارس و سیاسی نبودن آنها، باز بودن فضای مدارس، استانداردسازی مدارس، بازکردن فضا برای مشارکت مردم در ارتقای کیفیت مدارس، به روز کردن معلمین و مدیران و ارتباط بین معلمان و رسانه و تخصیص وقت آزاد در رسانه ملی به آنها که بیشترین مخاطبان و مهم‌ترین آنها را دارند و این رسانه به نهادهای مستقل معلمان داده شود، اینها از جمله راهکارهای دیگری است که می‌توان به اجمال ذکر کرد.

چشم‌اندازایران: آیا به خود معلمان وکانون های صنفی معلمان هم به عنوان اصلی‌ترین عنصر آموزشی می‌توان نقدی کرد؟

نیک‌نژاد: به نظر من هرچند نهادهای مدنی چندان فرصت ظهور نیافته اند،اما آنها هم باید از بعد اندیشگی رشد بیشتری بیابند تا معلمان رشد بیشتری پیداکنند. جامعه معلمان از لحاظ فکری و اندیشگی با وضعیت ایده‌آل خود فاصله دارد. باید کتاب‌خوانی در بین معلمان تشویق شود و معلمان باید اقبال بیشتری به این موضوع نشان دهند.

بهشتی:‌ کانون صنفی معلمان در دوره‌ای شروع به کار کرد که تنش‌های بسیار وجود داشت. این تنش‌ها باعث شد تا کانون بیشتر پیگیر مطالبات صنفی معلمان شود. تا این اواخر که فرصت بیشتری برای تعمیق فعالیت های علمی کانون بوجود آمد. ما چه در دوران اصلاح‌طلب‌ها و چه بعد از آن هرگز، سیاسی عمل نکردیم ، اما متهم به سیاسی بودن شدیم. دلیل آن این بود که دولت‌ها نمی‌خواستند مزاحمی در عرصه حضور داشته باشد. اگر فرصتی باشد به طور مفصل می‌توان عملکرد کانون را بررسی کرد و من آن را قابل دفاع ارزیابی می‌کنم، هرچند سیاه‌نمایی‌هایی علیه آن صورت گرفته است.

باغانی:‌ کانون در تمام استان‌ها عضو داردو همواره به نقد و بررسی آموزش و پرورش می‌پردازد. کانون یک نهاد مدنی فراگیر است. اگر فضا برای این نهاد باز شود، می‌تواند در تعامل با مسئولین و تصمیم‌گیران، مشکلات بسیاری را حل کند. در شورای هماهنگی کانون ،هم اصولگرایان هستند و هم اصلاح‌طلبان. در واقع نمایندگان معلمان حضور دارند. بررسی این نکته نیاز به جلسه‌ای جداگانه دارد.