داستان یک وزارت
از دو هفته پیش تاکنون، که رخداد تلخ آتشسوزی در کلاس درس روستای «شینآباد» شهرستان پیرانشهر رخ داد، توجه به همه کاستیهایی که در این سالها بر آموزشوپرورش گذشته و میگذرد، اهمیتی بیش از پیش یافت. به سخن دیگر، سوختن این کودکان بیگناه و کشته شدن یکی از آنها، عاملی شد که ذهن افراد بیشتری معطوف به واقعیتهای درون آموزشوپرورش شود و به جستوجو برآیند که مگر در آموزشوپرورش چه میگذرد که پیشامدهایی اینچنین، به تدریج تبدیل به هنجار در آموزش کشور میشود. بهویژه که این آتشسوزی، چندی پس از کشته شدن 26 دانشآموز و آموزگار بروجنی در جریان اردوهای راهیان نور روی داد. استیضاح وزیر هم که شماری از نمایندگان مجلس پیگیری میکنند، میتواند فرصت دیگری فراهم آورد که پارهای از این واقعیتها به گستره همگانی کشیده شوند. اما تا همین جا هم ارزیابی من از آنچه در جامعه فرهنگیان میگذرد این است که حاجیبابایی در وزارتش، نمره پایینی دریافت کرده است. بنابراین چه استیضاح انجام بگیرد و حاجیبابایی به کنار رود و چه نگیرد و بر مسند وزارت بماند، کارنامه وزارت ایشان مردودی است. اما اگر بخواهیم به دنبال راز شکست حاجیبابایی برآییم، بیگمان به عواملی چون شتابزدگی در اجرای برنامهها، اولویتبندی نادرست پیگیری نابسامانیهای آموزشی حتی بر پایه خود سند تحول راهبردی آموزشوپرورش، نشنیدن سخن سنجشگران و خردهگیران آموزشی و... برخواهیم خورد. ناگفته نماند که برخی از عاملهای بنیادی این رخداد، چندان هم به خود وزیر و آموزشوپرورش برنمیگردد. علی احمدی، وزیر پیشین آموزشوپرورش، در روزهای پایانی خدمت خود سخنانی گفت که در وارسی آموزشوپرورش و آنچه که پیرامون آن میگذرد، بسی روشنگر است: «اینکه من بارها برای گرفتن بودجه آموزشوپرورش، به گریه افتادهام.» (نقل به مضون) باری، تا زمانی که آموزشوپرورش، جایگاه شایسته خود را به دست نیاورد، کسری بودجه، حقوق ناچیز آموزگاران، ساختمان فرسوده و تخریبی 30 تا 40 درصد از مدرسهها، و... نمیگذارند که هیچ وزیری دستاورد درخشانی از خود برجای بگذارد. ولی، از این نکته که بگذریم، از دید من کاستی بزرگ مدیریت حاجیبابایی پیوند سست او با بدنه آموزشوپرورش است. حاجیبابایی در آغاز وزارتش، یک کار مفید انجام داد و آن برقراری بیمه طلایی فرهنگیان شاغل بود، گرچه گویا این برنامه، تنها به آموزشوپرورش اختصاص نداشته و ندارد اما در هر صورت، درآمد و آغازی چشمگیر بود. اما شوربختانه کارهای مفید او به همین یکی پایان گرفت! و پس از آن هرچه کرد، خراب از آب درآمد. به یکباره و بدون پشتوانه نظری نیرومندی، پنج سال دبستان را به شش سال تبدیل کرد، بیآنکه کمی اندیشیده شود که چگونه یک آموزگار دبستان میتواند از پس کتابهایی همانند و نزدیک پایه اول راهنمایی گذشته برآید؟ چگونه میتوان در دبستانهای ما، رایانه آموزش داد و چگونه میتوان به ساختمان دبستانها، کلاس و کارگاه و سایت رایانه افزود؟ و البته بسیار پرسشهای دیگر. پنجشنبهها را تعطیل کرد و ساعتهای آموزشی این روز را به زنگ چهارم روزهای دیگر برد، بیآنکه بررسی شود که آیا این مسئله به افت آموزشی بیشتر میانجامد یا نه و آیا مدرسههای ما، امکانات و شرایط نگهداری درست دانشآموزان را دارند؟ برای نمونه آیا در مدرسههای ما جایی هست که دانشآموز کمی استراحت کند یا نهار بخورد؟ آیا درسهای نظری و خستهکننده ما، توان بیشتری برای نگهداشت یک زنگ بیشتر دانشآموزان میگذارند؟ یا یکی دیگر از کارهای بسیار شگفت و پرسشبرانگیز حاجیبابایی، این بود که پیش از انتخابات گذشته مجلس شورای اسلامی در دی ماه سال 90، یکباره به میانگین 120هزار تومان به حقوق فرهنگیان شهرستانها افزود، زیر نام حق بدی آب و هوا، اما پس از انتخابات، همهاش کسر شد و بدی آب و هوا دوباره به حال پیش برگشت! در سراسر این دوره نیز، آموزگاران یکریز و هر روز از دگرگونیهای بنیادین در آموزشوپرورش میشنیدند، اما در پیرامون خود از این همه تغییرات بنیادی چیزی نمیدیدند. اگر برخی از وزیران گذشته، دستکم ظاهری هم که شده بود گاهی از وضعیت بد معیشتی آموزگاران میگفتند حاجیبابایی درست برعکس، از وضع درست و بسامان آموزش سخن میگفت و البته همچنان میگوید. از این رو میتوان گفت حاجیبابایی پیوند درستی با بدنه آموزشوپرورش برقرار نساخت. اگر روزگاری یکی از نمایندگان پرجنب و جوش دفاع از حقوق فرهنگیان بود، به روزگار وزارت، تنها به دنبال برخی دگرگونیهای صوری و ساختاری برآمد که بیگمان بر آشفتگیهای این دستگاه نابسامان خواهد افزود. از این رو حاجیبابایی، با شناخت و آشناییای که با فرهنگیان داشت، میتوانست گامهایی هر چند کوچک در بهبود آموزش بردارد، اما پس از سه سال وزارت به جایی رسیده است که هر روز باید نگران باشد دانشآموز و آموزگاری کشته نشود، مدرسهای آتش نگیرد، آموزگاری دانشآموزی را بدجور نزند و...
* عضو کانون صنفی معلمان ایران